تبليغاتX
الو ، آخر دنیا ؟
سلام

من 3تا پرچم دارم 6 متری میخوام 3 جای تو تهران نصب بشه این کارو برام انجام میدین هزینه اش رو به من بگین واین امکان وجود دارد مثلا یک جا بالای تهران یکی میدان آزادی متنی که نوشته شده یک بیت شعر برای امام زمانه فقط سریع بگین می شه یا نه ومبلغ برای نصب؟

با تشکر
هوشیار
----------------------------------------------------------------------------------------
متن فوق به ایمیل اینجانب ارسال شد. نمی دونم رو پیشونی تبلیغات چی جماعت چی نوشتن که همه فکر می کنن آرررره! رها تعریف می کرد ماجرای چند تا از تبلیغاتی های شهرستانی رو که گذارشون افتاده بود به وزارت اطلاعات. سر همین ایمیل ساده. بعدش یه سفارش مسعود جون خوش اومدی و چار روز بعد که پوسترو می زدی در و دیفال شهر می فهمیدی که غرض از مسعود جون! تولدت مبارک، مسعود رجویه و خر بیار و باقالی بار کن و باقی قضایا!

الف) ما مزدوج شدیم مکررا. مبارک بادا.
ب) خوش تیپ می باشیم (البته که حرف تازه ای نیست)
ج) شهروند امروز بخرین بخونین، تعطیلش می کنن افسوسشو می خورینا، از ما گفتن.
د) خسرو رفت، حیف شد، نازنین مرد خوش صدا و سیمایی بود. روحش شاد.
ه) نداریم.
و) طرح اقتصادی رئیس جمهور (اینو بابت مزاح و اینکه دور هم باشیم نوشتم و قصد دیگه ای نداشتم)
ز) مرسی MBC
ح) مرگ بر آمریکا کماکان حتی در حال مذاکره
ط) دیگه ندارم.

خدافظی
+ نوشته شده توسط امیر براندو در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 2:29 قبل از ظهر |

برای همه سالی پر از هرچی که دوس دارن آرزو می کنم.
شاد باشید.
+ نوشته شده توسط امیر براندو در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 12:57 بعد از ظهر |
همه جای دنیا کاندیداهای انتخابات برنامه ها، اهداف، راهکارها و مقاصدشون رو به مردم اعلام می کنن. این دوره احمقانه ترین تبلیغات انتخاباتیو دیدم. این یکی از اون شاهکارهاست، یک سوء استفاده شیک از نام شهدا. راستی جای مهر روی پیشونی رو فراموش نکنین. جدیدا واسه عکسای انتخاباتی لازمه.




نزدیک محل کارم میدون فلسطین توی صف ایستاده بودم. کمی اونورتر حاجیلو گزارشگر تلویزیون داشت بالا و پایین می پرید و الکی شلوغ می کرد. دونه دونه توصف داشت میومد جلو. نگاه گذرایی کرد به من (کمی موهامو سرخپوستی بسته بودم آخه) اشاره کردم که نه، یعنی مصاحبه نمی کنم. ندید. در موردوظیفه ملی، مذهبی و سربلندی ایران و هیکل ورزشکاری و قد بسکتبالیستی چند نفر قبل من پرسید تا رسید به من. پرسید چرا رای می دین، لال شم یه کلمه گفتم از روی ناچاری! به شکلی حرفه ای داد زد هل ندین، هلم داد و رفت سراغ نفر بعد و کمی دیگه مصاحبه گرفت. چشمتون روز بد نبینه:
تو گوه می خوری میای رای می دی، بیشعور، تو برنامه زنده این چه حرفیه می زنی، احمق، کی به تو گفته رای بدی، گمشو برو بیرون.
شنفتم و چیزی نگفتم. گفتم تموم می شه. ده دقیقه داشتم اسامی کاندیداها رو می نوشتم که اومد سراغم. عذرخواهی کرد و گفت ببخشین داد زدم، ولی نباید این کارو می کردی، نمی دونم برای من بد می شه و یه سری حرفای دیگه. ماچش کردم و نوشتم برگه مو اومدم بیام بیرون، گفتن شناسنامه شما رو گرفتن برین پشت لطفا، حاج آقایی (30 سال نداشت به خدا) گفت شما باید بمونی از مرکز بیان باهات صحبت کنن، دیدم ای بابا، رشته سر دراز داره. ایستادم کمی . . . . خلاصه با وساطت رئیس شعبه و اینا رسوندن شناسنامه ام رو ما هم فلنگو بستیم. بعدش بچه ها زنگ زدن متفق القول گفتن خیلی احمقی که تو برنامه زنده همچین چیزی گفتی.
من اصلا نمی دونستم مملکتمون یه جرایی کره شمالیه، فکر می کردم می تونیم حرفمو بزنم، نشد، حرفم اینه، ما ناچاریم، ناچاریم رای بدیم، همه اونایی که نشستن خونه و رای ندادن، تحریمی ها، منتقدها، تنها کاری که کردن این بود که کاری نکردن. رای ندادن یعنی کاری نکردن. داشتن دوتا پیرموذن و گرامی مقدم و اعلمی توی همین مجلس هم غنیمت بود. آدم اگه می خواد حرفی بزنه، چیزی رو عوض کنه یا نظری داره که می خواد برسه به گوش مدیران مملکت، راه دیگه ای نیست باید رای بده.
من از مجلس هفتم راضی نیستم، پس رای دادم.

راستی اینبار اگه کلاهم بیفته نزدیک جایی که دارن مصاحبه کنن، نمی رم بردارم.

من نه قصد زدن مشت محکم به دهان کسی داشتم، نه قصد تایید دستاوردهای هسته ای و نه هیچ چیز دیگه، فقط می خواستم نظرم رو بگم. همین.
+ نوشته شده توسط امیر براندو در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 11:0 بعد از ظهر |


نام: راحله (رها) نام خانوادگی: عسگری زاده اتهام: اقدام علیه امنیت ملی
شغل: عکاس، طراح گرافیک
ویژگی ها: همیشه معترض، احساساتی، اغلب اوقات دارای حسن نیت، بسیا ر پرتحرک(احتمالا دارای میخ در قسمتی از بدن)، به شدت فعال حقوق زنان، ذاتا هنرمند
دارایی ها: خواهر بزرگتر (این بزرگتری رو جلوی دادگاه انقلاب وقتی رو پنجه پا بلند می شد تا لحظه ای دیدن خواهرشو از دست نده و صدای ضربان قلبش رو می تونستی بشنفی فهمیدم)، مهران(بدون توضیح اضافه)، دوربین عکاسی کانن خفن، تعداد زیادی دوست همیشه آماده به رزم کمپینی،
==============================================
نام: نسیم نام خانوادگی: خسروی اتهام: اقدام علیه امنیت ملی
شغل: فیلمساز
ویژگی ها: شدیدا مقتدر در کار، فراوان بی شیله پیله، مقدار بسیار زیادی غمخوار، محتوی ایده های بکر برای ساخت همه رقم فیلم بصورت آنلاین، همیشه لبخند بر لب، ذاتا هنرمند
دارایی ها: شوهر احساساتی و دارای نوع خاصی از دمپایی، رک گویی در حد مرگ، تعداد زیادی دوست همیشه آماده به رزم کمپینی.


اگر می خواین بدونین چی به سر این دوتا اومده این لینک رو مطالعه کنین. هرچه بر این دوتا گذشته رو مفصلا شرح داده. البته که تو این گزارش های رسمی جایی اشک های بعضی از ما، نگرانی ها، بیدارخوابی ها، عصبانیت ها و احساسات ترک خورده ما رو نمی بینید.

ماجراهای نسیم و رها
این عکس رو هم به طریقی از گوشی پروین اردلان کش رفتم. این دست دو تا سارق مسلح نیست. اینا رها و نسیم هستن که با جمع آوری امضا اون هم توی پارک داشتن ارکان امنیت ملی رو دچار رعشه می کردن.



این عکس هم بخشی از خاطرات تعقیب (قسمت پنجم-از وزرا تا دادگاه انقلاب) می باشد. واضح نیست. دروغ چرا، جیگرشو نداشتم دوربین و زیاد بالا بیارم و از نزدیک عکس بگیرم.
.


اینم یه عکس از رها که خیلی دوس دارم:



اعترافات:
اینجانب امیر هوشمند دارای سابقه دوبار گرفتن امضا از جواد رضویان، یک بار کیهان ملکی، یک بار علی انصاریان (البته در عنفوان جوانی)، یک بار امضای عقدنامه و تعدادی جعل امضای پدرم در ایام تحصیل برای رهایی از تنبیهات بابت نمرات غیردرخشان می باشم. اینجانب تصمیم دارم با توجه به حساسیت روزافزون امنیت ملی به امضا به سرعت خود را به دادسرای انقلاب اسلامی معرفی و جمعی را از نگرانی برهانم.

استشهادات:
الف- رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان پس از شنیدن سخنان یک دانشجو که تقاضاهای مشابهی با اهداف کمپین داشت از بررسی این موارد توسط مراجع استقبال و حمایت خود را اعلام نمودند.
ب- رهبر انقلاب در آخرین فتوای خود: زنان از اموال غیرمنقول شوهر ارث می برند.
ج- تعدادی از مراجع عظام از جمله آیت ا... منتظری، آیت ا... صانعی و . . . حمایت خود را از تقاضاهای کمپین یک میلیون امضا اعلام نمودند.
د- تعدادی از نمایندگان زن مجلس در مصاحبه با مطبوعات بر عزم خود بر ارائه لایحه برای برابری دیه زن و مرد اعلام نمودند.
نظر به موافقت مراجع سه گانه فوق از نیروهای امنیتی و مسئولین سفت نمودن پایه های نظام تقاضا می گردد نسبت به ارشاد افراد فوق اقدام فرمایند.

اعتراضات:
من به شدت هرچه تمامتر مخالف این قضیه کمپین می باشیده بودم. هم رها بعنوان همکاری گرافیستم که در یک محل کار می کنیم، و هم نسیم که با هم کار فیلمسازی کردیم و چندتایی هم پیش رو داشتیم دچار نصیحت های دوزاری خودم کرده بودم. ولی باید میان عمل و عکس العمل هماهنگی برقرار باشد. می دانم که هیچ کجای دنیا پاسخ جمع آوری امضا زندان و تهدید و وثیقه 20 میلیونی نیست. مگه در نهایت قصد این بچه ها چیه؟ این یک میلیون امضا قراره برسه به دست نمایندگان مجلس، رئیس قوه قضاییه و مقام رهبری تا بدونن عده ای چنین عقیده ای دارند. این که امنیت ملی رو وصل کنیم به چهار تا امضا، این که راجع به هر چیزی توهم توطئه داشته باشم، چه دردی دوا می کنه؟ مگه غیر از اینه که نسیم و رها متولدین بعد از انقلاب و پرورش یافته این نظام هستند. پس این همه داغ و درفش و تهدید برای چی؟ شک ندارم کسانی خواهند بود که تاوان اشک های ایران عسگری زاده، تنهایی خردکننده علی شوهر نسیم، و نگرانی های ما دوستای این دوتا رو خواهد داد
الملک یبقی بالکفر و لا یبقی بالظلم. . . . . می دونین این جمله از کیه؟

وبلاگ رها

امضای درخواست آزادی این دونفر



+ نوشته شده توسط امیر براندو در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 2:23 قبل از ظهر |

تعلیق

خوابیه که چند سالی هست هر از گاهی می بینم. توی اتوبان رسالت دارم با سرعت زیاد حرکت می کنم (مگه می شه با سرعت کم هم حرکت کرد؟!!). لاستیک ماشینم می ترکه و ماشین چند تا معلق می زنه و بوووووووووم!

. . . . و من می میرم.

دیشب باز این خوابو دیدم. نه که عشق سینمام، حتی خوابهام هم با جزییات و پر از نشونه است. این صحنه آهسته پروحشت که ماشین توی هوا چرخ می زنه، خرده های شیشه به اطراف می پاشه و من شوکه ام. این بار تصویرش از همیشه حقیقی تر بود. راستشو بخواین این جوری مردن رو دوست دارم. بهتر از سرطان در اثر مصرف بی رویه سیگاره که در پیش دارم.

پس اگه روزی تو صفحه حوادث چنین خبری خوندین، یا توی در شهر تصویری ازش دیدین یادتون نره که خوابهاتون رو جدی نگیرید!

+ نوشته شده توسط امیر براندو در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 4:19 بعد از ظهر |
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar