تبليغاتX
الو ، آخر دنیا ؟

الف- سلام

ب- بی حوصلگی ٬ میل به دیدن هیچکس ٬ کم انگیزگی ٬ و کلی لغات قلمبه  سلمبه دیگه تو همین مایه ها احساس منه تو این روزا . حالا اینکه شما با دونستن این موضوع چی به معلوماتتون اضافه می شه یا اساسا این موضوع به اندازه کشف قانون جاذبه مهمه یا اگه ندونین آسمون به زمین میاد یا نه ٬ همون دلیلیه که من درگیرشم که اصلا وبلاگ می نویسم که چی ؟

ج- عاشورای حسینی . و هنوز کتابای شریعتی رو ترجیح می دم به هزار تا از این مداحی های تلویزیونی . یه استثنا بود اونم هیئتیه که چند تا کوچه بالاتر از خونه مون بود . نه دسته ای بیرون می داد نه چیزی . مداحشم رفیقمه و از اون رفیقای باصفا و متفاوت از اینایی که می بینیم . حیف که گرفتارم و نرسیدم برم . امسال درگیر ابوالفضلم . . . اون تردید لب فراتش و اون انگیزه اش و اینکه انتخابت موندن خودت باشه یا اسمت .

د- اره ۲ هم ببینین . اره یک رو هم که ایشالله دیدین . . . . ولی هنوزم هفت یه چیز دیگه است . با اون بازی فریمن و براد پیت و فیلمبرداری خنجی .

ه- خدافظی و طلب آمرزش .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در سه شنبه هجدهم بهمن 1384 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |

اول - سلام

دوم - نصفه شب چهارشنبه دسته جمعی رفتیم دیزین . با توجه به اینکه اجاره ها هم قیمت با خون پدر بود گردش کردیم و برگشتیم . صبحش کوبیدیم رفتیم بابلسر . آی حالی داد . کمی روحیه تازه و هوای خوب مث شارژر موبایل عمل می کنه . مخصوصا اگه با یه مشت بر و بچز بری که روپاشون بند نباشن از فرط انرژی .

سوم - چله خبرنگارا گذشت . چیزی که ننوشته بودم . فقط می گم دلم خیلی برای عکسای نیلی از خبرگزاری فارس تنگ شده . زاویه نگاه غریبی داشت .

چهارم - آخرین کار پدرام درخشانی (گروه رومی) رو تو خونه بچه ها شنیدم . نمی دونم اومده به بازار یا هدیه خودشه . به هر حال گیر آوردین بشنفین . با صدای هومن کلانتری و محسن دایی نبی که این دومی صداش یه جورایی می کشه آدمو از بس که خفنه .

پنجم - چلچراغ هفته پیش یه مطلب داشت راجع به وبلاگ نویسی و انگیزه آدمهای مختلف از نوشتن توی فضای مجازی . مطلب بینهایت تند بود و طبق روال چند ماه اخیر چلچراغ تیریپ مطبوعات زرد . ولی در هرحال تامل برانگیز بود . دارم فکر می کنم انگیزه من از نوشتن چیه و اینکه اساسا نوشتن من چه دردی از این دنیای وانفسا درمون می کنه . اینکه من چه حالی دارم یا تعطیلات کجا بودم واسه کی می تونه مهم باشه . . . باید فکر کنم !

آخرم - هرچی می گذره حالم بیشتر از شهرم و کشورم به هم می خوره . از ناامنی شغلی اش٬ از ناامنی اجتماعی اش٬ از فضای مسمومش٬ از همه چیزش . . . مطمئنم فقط کافیه کمی جا واسه نفس کشیدن بازتر بشه تا یه عالمه جوون امیدوارتر زندگی کنن . حیف که فعلا در حال دادن رهنمود به دنیا برای بهتر زندگی کردن هستیم و مشکلات فلسطین و ساحل عاج و محله هارلم درگیرمون کرده والا حتما به خودمون هم می رسیم . چه وقت ؟ وقت گل نی !

بعد از آخرم - شاد باشید حتی اگر سخته !

+ نوشته شده توسط امیر براندو در شنبه یکم بهمن 1384 و ساعت 2:33 بعد از ظهر |
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin