تبليغاتX
الو ، آخر دنیا ؟

     انسانها به دو دسته تقسیم می شوند . گله مند و غیر گله مند . گله مندها خودشون دو دسته اند . گله مند ژنتیکی و گله مند غیرژنتیکی . من یک گله مند غیرژنتیکی هستم . یعنی هرچند سال یک بار گله دونم پر می شه و می شه اینی که الان می خونین .

     آقا دیگه نمی خوام ببخشم . اشکالی داره ؟ می خوام راضی نباشم . اشکالی داره ؟ چرا هر کی تو رفاقت، تو تجارت، از رو بلاهت -خودمو می گما- باید بماله به ما و بره . نه جدا . مگه من تو رفاقتهام کم می ذارم ؟ مگه پاکار همه نیستم . مگه درددل گوش نمی کنم . مگه اگه داشته باشم خرج رفیقام نمی کنم ؟ مگه اگه کسی رو دوس داشته باشم نصف جیبم مال اون نیس؟ -از ۲۰۰۰ تومن تا ۱۰۰۰۰۰ تومن- پس چرا ؟ چرا رفیقای من وقتی که نیاز دارم بهشون نیستن ؟ دختر و پسر هم نداره ها . بنظرم بنظر هم یک ببوگلابی میام . بازم رفاقتای قدیم که علی رغم گذشت سالیان و غبار ایام و سخن دوستان سر جاشه ولو در حد حالم چطوری . در اینجا و از اینجا و در همین جا به همه اعلام می کنم که حسابگری خصیصه اصلی من در سال آینده خواهد بود . تو همه چیز . غیر از عشق که اون رو هم خرج هر کسی نمی کنم . عشق فضایی و ماورایی و خدایی و زمینی و جنسی و اینا هم نداریم . تموم شد عزیز برادر . همه جورشو دیدم و خلص من جمیع المشکلات . پرنده ها می پرن . پس بپرین و خوش باشین -شعر از سهراب سپهری- زین پس بجای واژه امیر بفرمایید ماشین حساب . ما اینیم .

     موخره : خاصیت ما ایرانی ها - نخ سوزن علی دایی و من- شعار دادنه . این خزعبلات رو هم بذارین پای شعارهای آخر سال . بهتر از این بود که سال جدید رو با اینا شروع کنم . ما همون خری خواهیم بود که بیدیم .

     جمع بندی امسال هم بمونه واسه سال بعد و اینم تبریکات ما به مناسبت سال نو ایرونی .

 

سال نو مبارک بی حرف پیش !

تا سال بعد شاد باشید و شاد کنید . زت مزید .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 2:31 قبل از ظهر |

فصل اول - با توجه به هشدارهای پیاپی مقامات ذیربط در مورد خودداری از خریدن ماهی قرمز بعلت شیوع بیماریهای خطرناک در میان این قشر مظلوم جامعه و صحبتی که من از رادیو در مورد خرید ماهیهای معتبر شنیدم٬ راهکارهایی برای شناسایی ماهی قرمزهای مجاز و معتبر پیشنهاد می دهم :

۱- پخش دو نوع موسیقی بصورت لوس آنجلسی و مجاز باغیرت . در صورتی که ماهی اقدام به حرکات موزون نسبت به موسیقی نوع دوم کرد ٬ مجاز است و بخریدش .

۲- درخواست ارائه کارت شناسایی عکس دار ٬ گواهینامه ٬ کارت پایان خدمت یا رونوشت سند ازدواج . کپی قابل قبول نمی باشد . اگر اینارو داشت ٬ مجاز است و بخریدش .

۳- شستشوی ماهی قرمز کوچولو با مسواک یا فرچه همراه با اسید یا تینر تا از اصل بودن رنگش مطمئن شویم . مراجعه به شماره شاسی نیز توصیه می شود .

۴- وغیره . . .

در پایان اضافه می کنم که انرژی هسته ای ٬ حق مسلم ماست .

فصل دوم- وقتی قراره تحولی ایجاد کنی باید کلا ایجادش کنی از فرق سر تا بند کفش . پس ما هم بعد از گذشت سه سال و اندی (یا کوروس نمی دونم) رفتیم موهامون رو کوتاه کردیم که به قاعده دوبند انگشت ازش مونده . لاکردار سن ما از ۲۹-۲۸ یهو شد ۲۲-۲۱ و خلاصه ما شدیم گوگوری مگوری و جیگرطلای فقا .

نتیجه اخلاقی : قبل از هرگونه اصلاحات در مورد گام به گام بودن آن با رئیس جمهور محبوب سابق مشورت نمایید .

فصل پاییز- سال جدید سال متفاوتی خواهد بود . باز دم عید شد و ما شروع کردیم به وعده دادن به خودمون . اینجوریاس دیگه و حرف مرد یکیه . حتی اگه بریم شورای امنیت .

فصل همیشگی - شاد باشید حتی اگه شده زورکی !

+ نوشته شده توسط امیر براندو در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 0:32 قبل از ظهر |

- ابتدا یک ظرف به قول فرانسویا پیرکس برداشته و جداره داخلی آن را به روغن آغشته می کنیم . پس از آن بصورت متناوب لایه هایی از چیپس خلال٬ کالباس ریز شده و پنیر پیتزای ورقه ای می ریزیم تا ظرف پر شود (اضافه کردن ادویه تند به میزان کافی توصیه می گردد) . پس از آن ظرف را به مدت ۴ تا ۵ دقیقه در مایکروفر قرار می دهیم تا زمانی که رنگ لایه رویی پنیر پیتزا به رنگ طلایی متمایل شود . چیپس و پنیر شما آماده است . نوش جان .

- بخش بالا رو نوشتم واسه اینکه همه اش فکر می کنم نوشتن صرف اراجیف شخصی و خصوصی به منظور اینکه یه سال دیگه نیگاش کنم و بگم اوخ اوخ و واخ واخ که چه جوریا بوده و نوستالوژیک خونم فوران کنه (جمله رو) بی فایده است و سودی به حال شما نداره . پس طرز تهیه تنها غذایی که بلد بودم (اینم شد غذا؟) رو براتون نوشتم که نگین این طرف شخصی نویسه و صد البته منظوری برداشت نشه از حرفام که اصلا تو مخم نیس .

- یه روز ده دوازده سالم بود . من بودم و اکبر صیادی و آقا خیرا... (شبگرد کوچه مون) . پسر حاج آقا کوهی داشت با موتور میومد و یکی از ایش پسرای محل با ماشین زد و ترکوندش . جوونمرگ شد خدابیامرز . پسر خوبی بود . ولی وقتی تا عصر ما سه تا ماجرا رو واسه این و اون می گفتیم ٬ آقا خیرا... بخش پلیس بازی ماجرا رو می گفت و دستگیره کردن ضاربان رو ٬ اکبر از بخش اکشن ماجرا و خط ترمز و استالونه و باقی قضایا و تصویری که برای من مونده بود یه صورت خونی و له شده بود و باعث شد تا مدتها خواب راحت نداشته باشم . یه ماجرا تو یه لحظه و سه تا برداشت . پس چرا دلخور می شم از تفسیرایی که از کارام می شه در حالی که اصلا منظورم اونی نبوده که می گن ؟

- قدیما یه دوستی می گفت زندگی یه دایره است که توشیم . تو به دنبال اون ٬ اون به دنبال کس دیگه و من به دنبال تو و قس علیهاذا . به سختی از دایره اومدم بیرون . ولی بیرون دایره بودن و تنها بودن هم عجب سخته ها . چرا کسی نیست ؟

شاد باشید .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 8:7 قبل از ظهر |
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin