قاچ اول- سلام.
قاچ دوم- تصویر زیر رو ببینید . این تصویر پشت تبلیغ یه رستوران بود که کارتش رو انداخته بودن تو خونه مون . چرا هنوز بعضی از مردم ذهنیتشون مربوط به دهه سی می شه ؟ گاهی از شغلم (با شلغم اشتباه نشه) بدم میاد . ولی چه باید کرد ؟

قاچ سوم- من پس پسکی می رم. بعد از این همه سال کار تازه کلاس طراحی اسم نوشتم .
قاچ چارم- این بابا برگشت . ما که رفتنشو باور نکردیم و هرگز و عمری لینکش رو بر نداشتیم . حتی وقتی که رو هوا بود . آدما پس از تجدید قوا و کسب انرژی قابل بررسی می شن . چه برسه به این داریوش که تحت هر شرایطی حرفاش چسبناکه. بخونین و حالشو ببرین.
قاچ پنجم- کی فکر می کرد . رپرهای ایرونی با اون کلمات قصارشون که حتی تو نقطه چین هم نمی شه نوشت برن وسط نشریه ها . چلچراغ با هیچکس مصاحبه کرده بود . آینده نو و اعتماد هم یه بررسی جامع راجع به رپ زیرزمینی ایران داشتن .
قاچ ششم- داشتم واسه دو تا از دوستام که مزدوج شدن یه کلیپ می ساختم بعنوان هدیه. دنبال یه موسیقی خوب می گشتم . عجیب بود. خبری از عشق نیست. آدما یا حالشون بده٬ یا درجه تبشون روی هزار و سیصده٬ یا خیالی نیست٬ یا همه دنیا دروغه یا . . . اوضاع بی ریخته. چرا همه تو آهنگا ناله می کنن ؟ من بعنوان کیشمیشی ترین پسر بلاگستان رسما اعلام می کنم اوضاع به این بدیا که می گن هم نیست.
قاچ آخر- بابای یکی دیگه از دوستام هم مرد . این تلنگرا هرکدوم یه هفته منو می بره تو شوک . عصبی ام می کنه و یادم می اندازه چقدر وقت کم دارم برای جبران .
قاچ پیوست- شدیدا احتیاج به یه مسافرت جمع و جور دارم . مدارس باز شه که شمال خلوت شه من غیب خواهم شد .
