الگو
روزنامه اعتماد ملی - ۱۴/۷/۱۳۸۵- صفحه ۲ : رئیس جمهور بابیان اینکه در حال حاضر مردم اقصی نقاط دنیا از ما انتظار دارند که به آنها الگو معرفی کنیمُ گفت : در حال حاضر پیرزن ها٬ دانش آموزان٬ دانشجویان٬ اساتید٬ پیرمردها و جوانان به ما نامه می نویسند و اعلام می کنند که دوست دارند پیام ملت ایران را در ارتباط با اداره امور جهان بشنوند. از ما سوال می پرسند و می خواهند که به آنها تلفن بزنیم و دیدگاه های ملت ایران را بیان کنیم .
من البته ساکن خارج نیستم (متاسفانه) ولی در دسته بندی فوق می گنجم و چون تلفن رئیس جمهور رو ندارم که زنگ بزنمُ از همین جا (پشت میزم) از رئیس جمهور درخواست دو جور الگو دارم . اولی اینکه جوونی مثل من که بدبختانه والدینش حلال و حروم یادش دادن چطور می تونه تو زندگی به یه حداقلی برسه بدون اینکه از دیفالت مردم بالا بره؟ حالا اینکه حداقل ما یه کم حداکثره یه بحث دیگه است . دومی هم مدتهاست هوس یه دشداشه سفید کردم اگه می شه الگوش رو بدن بدم به مادرم زحمتش رو بکشه . چون تو هیچ بوردایی پیداش نکردم.
ابی
این مطلب مربوط به اون خواننده نیست. اصلا نمی دونم بنویسم یا نه. یه دوست چند ساله که نمی دونستم کیه. الان می دونم؟ نمی دونم. ابی . خاله سمج وار کشفش کرد . باهاش حرف زدم. همونجوریه . تنها کسی که فکر می کردم درد زیرپوست جفنگیاتم رو می فهمه اون بود. حالا ولی . . . خوب دکتره. آدم حسابیه و دردناکتر این که می گه اگه سالها مفقود الاثر بوده برای اینه که می ترسیده ما از شناختنش کپ بزنیم . فکر کردم زیاد. اگه اینجا کسی بنویسه توی دنیای وبلاگستان حتما تراویده از خودشه دیگه . از مریخ که نیومده . پس چه اهمیتی داره که چیکاره باشه. اصلا شاید اینا رو هم نباید می گفتم . فعلا که وعده یه شام عقب افتاده چند ساله رو بهم داده. می بینمش . شاید بازم براتون ازش گفتم .
فعلا بای - زت مزید

