تبليغاتX
الو ، آخر دنیا ؟

تعلیق

خوابیه که چند سالی هست هر از گاهی می بینم. توی اتوبان رسالت دارم با سرعت زیاد حرکت می کنم (مگه می شه با سرعت کم هم حرکت کرد؟!!). لاستیک ماشینم می ترکه و ماشین چند تا معلق می زنه و بوووووووووم!

. . . . و من می میرم.

دیشب باز این خوابو دیدم. نه که عشق سینمام، حتی خوابهام هم با جزییات و پر از نشونه است. این صحنه آهسته پروحشت که ماشین توی هوا چرخ می زنه، خرده های شیشه به اطراف می پاشه و من شوکه ام. این بار تصویرش از همیشه حقیقی تر بود. راستشو بخواین این جوری مردن رو دوست دارم. بهتر از سرطان در اثر مصرف بی رویه سیگاره که در پیش دارم.

پس اگه روزی تو صفحه حوادث چنین خبری خوندین، یا توی در شهر تصویری ازش دیدین یادتون نره که خوابهاتون رو جدی نگیرید!

+ نوشته شده توسط امیر براندو در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 4:19 بعد از ظهر |

خوب یک ماه و اندی ننوشتم. آسمون به زمین اومد؟ زمین به آسمون رفت؟ نه هیچی نشد. گرت و خاک جوونی و وبلاگ بازی هم که خوابیده و منم و زندگی. همونقدر که کار می کنم و نفس می کشم از سرم هم زیاده.

این چند وقته اتفاق زیاد افتاد. چند تا مسافرت. کارای جدید. تصمیمات اساسی. ولی همونه. در روی همون پاشنه قدیم می چرخه. و من هنوزم نمی دونم از این زندگی کوفتی غیر از پول درآوردن و خرج کردن چی می خوام.

رفته بودم پیش یه وکیل واسه مهاجرت. کجا؟ مهمه؟ نه والله. هرجایی که اینجا نباشه. چرا؟ اگه نمی دونی دیگه گفتن نداره. وقتی برمی گشتم پشت ویترین یه کتابفروشی تابلوی زیر رو دیدم. می دونی. بعضی چیزا نشونه است. کافیه ببینی.

آقا نیچه

اگه حال کردی چند تا لینک و عکس دیگه هم تو ادامه مطلب هست.

شاد باشید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر براندو در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 4:36 قبل از ظهر |
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin