تقریبا دو ماه مرگبار رو پشت سر گذاشتم. عروسی که قرار بود هفت هشت ماه دیگه برگزار بشه افتاد ۴۰ روز دیگه و چه گذشت بر من و رستم و دیو سپید. تالار، گل عروس، گل دوماد، خواننده، آیینه، عکاس، ماشین عروس، میوه،شمعدون، تلویزیون، رنگ منزل جدید، فرش، میز، کامپیوتر، کارت دعوت، دمپایی پاره و روحی قراضه و . . .
به هرحال هرچه بود گذشت. و هم اکنون سر خونه زندگیم هستم و این حرفا.
در اینجا جا داره تشکر کنم از پدر و مادر عزیزم که مشوق من بودن، همسر مهربان و فداکارم، مربیای زحمتکشم، خانواده محترم رجبی، ریاست محترم جمهور که با اقدامات قشنگشون، همینطور دوستانی که با یه تلفن، یا با حضورشون مجلس ما رو رونق بخشیدن و دودرمون نکردن، و نیز از آل پاچینوی عزیزم که تبریک قشنگش شب عروسی خیلی شادم کرد. مرسی آل، مرسی همه حضارین! محترم، مرسی خودم و مرسی شاخ غول.
احتمال قریب به یقین به محض بهبودی جای زخمها و بخیه های ناشی از مراسم فوق الذکر مراجعتی شکوهمندانه خواهیم داشت.
تکلمه: حتما شنیدین، رئیس جمهور محترم، مردمی و مهرورز در خواب می بینن که یه گاو لاغر ۷۰ میلیون خر رو می خوره. از یوزارسیف می پرسن. ایشون تعبیر می کنند که دوباره رئیس جمهور می شن. یعنی می شن؟![]()
به قول برو بچز فرانکفورت : ایش ل ب دیش

