تبليغاتX
الو ، آخر دنیا ؟
یک برانداز مخملی

اول- ایام منتهی به انتخابات ایام خوبی بود. دوست فعالی در یکی از ستادهای میرحسین می گفت اون روزها می شد همه رو دوست داشت. حتی احمدی نژادی ها رو. یادتونه؟ بحث های کنار خیابون. ارائه آمار و ارقام. شگفتی های ما از مناظره ها. یادمه از کنار یکی از ستادهای احمدی نژاد می گذشتم و یه نفر یه سی دی تبلیغاتی احمدی نژاد بهم داد. منم یه سی دی نود سیاسی دادم بهش. به هم لبخند زدیم و گذشتیم. بعدها اتفاقاتی افتاد. می دونیم همه. نمی دونم آیا باز هم می تونم به اون آدم لبخند بزنم یا نه.

 

دوم- خشونت تاثیر خودشو می گذاره. تو عروسی یه آشنا بودیم. طبیعیه بحث سیاسی بود و این حرفا. پدر یکی از دوستام کلام رو ختم کرد. ما این انقلاب رو با شمشیر گرفتیم، شما هم اگه می خواینش باید با شمشیر بگیرین، باید خون بدین. پدر من هم مثل پدر دوستم تو تظاهرات ها بوده زمان انقلاب. تو ۵۰ سالگی جبهه هم رفته. تو دسته چک قبل از انقلابش هم اسمهایی دیدم که امروز باهاشون هیچ رقمه نمی شه فالوده خورد. مگه نمی گفتین انقلاب گل بر گلوله پیروز شد. چی به پدر دوستم حق می ده که حرف از خون و شمشیر بزنه. آیا ما انقلاب رو می خوایم؟ ارزشها؟ مقدسات؟ نه فقط رایمون رو می خواستیم. می دونین فکر می کنم مردم از هر طیف فکری بعد از این جریانها خشنتر شدن. خدا به خیر کنه.

 

سوم- هر کسی هرکاری می تونست می کرد. از چسبوندن پوستر تا طراحیش، از گپ و گفت تا ارسال اس.ام.اس. این پیوند یه بازیه از یکی از همون آدما. یادش به خیر.

دربست سعدآباد

تا بعد

+ نوشته شده توسط امیر براندو در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 11:30 بعد از ظهر |
عکس از: کارل وارنر

این دو ماه که گذشت روزهایی بود. واسه من. واسه تو. واسه همه ایران. مث اسب دنبال اینم که برم. کجا؟ مهم نیست. استرالیا، امارات، مالزی، افغانستان. جایی که اینجا نباشه.

ترس هم هست. اسمت و رسمت رو همه می دونن. دفعه های قبل و تو بگیر بگیرهای سابق نشون دادن که اسمتم می دونن. اگر چه می دونن کبریت بی خطری.

ازدواج هم هست. ترسوتر شدم. ولی می نویسم. جاهای دیگه هم می نویسم. جاهایی که نشناسن منو.

ولی خوب خونه ام اینجاست. چند ساله. چند سال. پس دوباره می نویسم. کار دیگه ای از دستم برنمیاد.

و روز خبرنگار مبارک. هم واسه اونایی که دور از خونواده هاشونن واسه بیان عقیده شون و هم واسه اونایی که میرن ملاقاتشون واسه پخش حرفای اونا از بیست و سی. راستی کدوم اینا خبرنگارن؟

تا بعد

+ نوشته شده توسط امیر براندو در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 7:27 قبل از ظهر |
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin