تبليغاتX
الو ، آخر دنیا ؟
سلام

من 3تا پرچم دارم 6 متری میخوام 3 جای تو تهران نصب بشه این کارو برام انجام میدین هزینه اش رو به من بگین واین امکان وجود دارد مثلا یک جا بالای تهران یکی میدان آزادی متنی که نوشته شده یک بیت شعر برای امام زمانه فقط سریع بگین می شه یا نه ومبلغ برای نصب؟

با تشکر
هوشیار
----------------------------------------------------------------------------------------
متن فوق به ایمیل اینجانب ارسال شد. نمی دونم رو پیشونی تبلیغات چی جماعت چی نوشتن که همه فکر می کنن آرررره! رها تعریف می کرد ماجرای چند تا از تبلیغاتی های شهرستانی رو که گذارشون افتاده بود به وزارت اطلاعات. سر همین ایمیل ساده. بعدش یه سفارش مسعود جون خوش اومدی و چار روز بعد که پوسترو می زدی در و دیفال شهر می فهمیدی که غرض از مسعود جون! تولدت مبارک، مسعود رجویه و خر بیار و باقالی بار کن و باقی قضایا!

الف) ما مزدوج شدیم مکررا. مبارک بادا.
ب) خوش تیپ می باشیم (البته که حرف تازه ای نیست)
ج) شهروند امروز بخرین بخونین، تعطیلش می کنن افسوسشو می خورینا، از ما گفتن.
د) خسرو رفت، حیف شد، نازنین مرد خوش صدا و سیمایی بود. روحش شاد.
ه) نداریم.
و) طرح اقتصادی رئیس جمهور (اینو بابت مزاح و اینکه دور هم باشیم نوشتم و قصد دیگه ای نداشتم)
ز) مرسی MBC
ح) مرگ بر آمریکا کماکان حتی در حال مذاکره
ط) دیگه ندارم.

خدافظی
+ نوشته شده توسط امیر براندو در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 2:29 قبل از ظهر |

خوب یک ماه و اندی ننوشتم. آسمون به زمین اومد؟ زمین به آسمون رفت؟ نه هیچی نشد. گرت و خاک جوونی و وبلاگ بازی هم که خوابیده و منم و زندگی. همونقدر که کار می کنم و نفس می کشم از سرم هم زیاده.

این چند وقته اتفاق زیاد افتاد. چند تا مسافرت. کارای جدید. تصمیمات اساسی. ولی همونه. در روی همون پاشنه قدیم می چرخه. و من هنوزم نمی دونم از این زندگی کوفتی غیر از پول درآوردن و خرج کردن چی می خوام.

رفته بودم پیش یه وکیل واسه مهاجرت. کجا؟ مهمه؟ نه والله. هرجایی که اینجا نباشه. چرا؟ اگه نمی دونی دیگه گفتن نداره. وقتی برمی گشتم پشت ویترین یه کتابفروشی تابلوی زیر رو دیدم. می دونی. بعضی چیزا نشونه است. کافیه ببینی.

آقا نیچه

اگه حال کردی چند تا لینک و عکس دیگه هم تو ادامه مطلب هست.

شاد باشید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر براندو در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 4:36 قبل از ظهر |

خلاصه خبرهای جدید
انشعاب اصولگرایان، ترکیدن استاد زرین کلک، تشنج در دانشگاه امیرکبیر، ریشه کن شدن از بیخ بدحجابانی که از مریخ اومده بودن و اصلا توسط این نظام تربیت نشده بودن، کنسل شدن مجددا جریان فیلم سازی بیضایی، ساخته شدن شرک4 به زودی، تشبیه اخراجیها به جعبه سیاه جنگ توسط محسن رضایی، لاغر شدن من، حالت تهوع متکی از شنیدن صدای ویولون، بازگشت قریب الوقوع شرق به دکه روزنامه فروشیها، و قس علیهذا.

خلاصه خبرهای تکراری
صحبتهای قشنگ قشنگ فاطمه رجبی راجع به خاتمی و همه مسئولان غیر از یک نفر، اتصال مکرر تظاهرات معلمان، جنبش زنان، اعتراضات دانشجویی، تجمعات کارگری، انتقادات کارشناسان اقتصادی و غیره به آسیاب استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل (همون که بهش می گن دشمن)، بازداشت گسترده دانشجویان در سراسر کشور و از این صحبتا.

نتیجه گیری
ما که نمی دونیم . . . . با خلاصه ای که خوندین عده ای همچنان مصرانه می گن اوضاع خوبه. پس ما هم می گیم آرررررره، خوبه.

خودم
می گن با یه دست دو تا هندونه نمی شه ورداشت. موندیم تو رودرواسی ، یه هندونه فروش رد می شد، تعارف زدیم، اومد تو، زیر بار کار، زاییدیم، دوقلوهانا، روزی دو ساعت خواب و عنقریب است که بپکیم و پودر شیم. وصیت می کنیم پودر ما را بپاچند به چش استکبار جهانی تا اینقدر جنبش زنان رو عوض اینکه فر بده تو کمرشون، نریزه تو خیابونا بی ناموس نامرد.

صاحبدلان
لطیفی پارسال ماه رمضون یه چیزی ساخته بود. ندیده بودیم که. دانلود نمودیم (شیر مادر حلال ADSL سپنتا باد) دیدیم. البته بر همگان واضح و مبرهن است که ما موجود احساساتی می باشیم و نوستالوژیک خونمان بالا. پس های های گریه نموده و قلپ قلپ اشک ریختیم و . . . . بماند بقیه اش خصوصیه و در این قحطی آدمی که حرف خصوصی ما رو بشنفه، حرفامونو می نویسیم رو یخ، می ذاریم تو فریزر.

بیراه هایتان پر از چراغ باد.
خدافظی.


+ نوشته شده توسط امیر براندو در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 5:23 قبل از ظهر |

هوالباقی

یک سال گذشت. مرحوم، سال خوبی بود. اقلا برای من که بود. به جرات می تونم بگم توی این ۲۷ سال عمر گرانمایه! یا لااقل از ۱۶-۱۷ سالگی که تشخیص هر از بر برام راحت شد، این بهترین سالی بود که داشتم. چه از نظر مالی، چه از نظر کسب چیزهای نداشته، چه از نظر . . . خلاصه کلا سال خوبی بود، چه گیری دادین ها!

امسال با بعضی اتفاقات برامون ثبت شدن. از آنجمله اند:

یاد ایام ترین ها

رفتن بابک بیات، یاحقی، ناصر عبداللهی، کسبیان، صلاحی، یه سری دیگه و از همه مهمتر ملاقلی پور. چند روز پیش هیوا رو دیدم و باز هم کلی اشک ریختم. ناخودآگاه. حیف حالا احتمالا آقای ده نمکی قراره با اخراجیها جای خالی رسول رو پر کنه. ایام عید سفر به چزابه، مجنون، هیوا، قارچ سمی یادتون نره.

فرار از آلکاتراز ترین ها

شهرام جزایری. ما که نفهمیدیم چی شد. این بچه رو کی . . . . . فراری داد. ولی خندان رفت و خوش تیپ اومد. از تکنولوژی هم نباید غافل شد. شهرام تو زندان بود که ازدواج کرد، بچه دار شد، به چندین شرکت اقتصادی مشاوره می داد. ایییییینه تکنولوجی!

لبخند به لب آورترین ها

انتخاب کسایی که حرفای قشنگ می زدند هیچ سخت نیست. چون توی این بحبوحه نبودن برنامه های طنز، بیشتر سخنان گهربار رئیس جمهور مایه انبساط خاطر خلق الله و اهالی کائنات شد. حق بدید انتخاب سخت باشه، ولی من جمیع سخنرانیهای شهرستان ایشون رو در باب انرژی هسته ای انتخاب می کنم.

ترین های دیگر

تنگه بلاغی، اعتراضات زنان ایرانی، تظاهرات معلمان، جایگزینی کامل نفت بجای نوشابه سر سفره مردم، قرار گرفتم کنسرو انرژی هسته ای در سبد غذایی ملت، رسیدن قیمت ملک در تهران به نوک برج میلاد، اسفندیار رحیم مشایی -یا مشاعی یا مشائی- ، مسعود ده نمکی -احتمالا به زودی سعید عسگر- ، جرج بوش، در گل ماندن آمریکا در باتلاق عراق، فیلم ۳۰۰، خود من، گلشیفته فراهانی، کلا همینطوری رئیس جمهور، سید محمد خاتمی، خسرو گلسرخی، رضا شفیعی جم و . . . .

براتون عشق و حال و شور و شعف و کیف و طرب از درگاه خدا آرزومندم.

سال نو مبارک .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 11:32 بعد از ظهر |

الگو

روزنامه اعتماد ملی - ۱۴/۷/۱۳۸۵- صفحه ۲ : رئیس جمهور بابیان اینکه در حال حاضر مردم اقصی نقاط دنیا از ما انتظار دارند که به آنها الگو معرفی کنیمُ گفت : در حال حاضر پیرزن ها٬ دانش آموزان٬ دانشجویان٬ اساتید٬ پیرمردها و جوانان به ما نامه می نویسند و اعلام می کنند که دوست دارند پیام ملت ایران را در ارتباط با اداره امور جهان بشنوند. از ما سوال می پرسند و می خواهند که به آنها تلفن بزنیم و دیدگاه های ملت ایران را بیان کنیم .

من البته ساکن خارج نیستم (متاسفانه) ولی در دسته بندی فوق می گنجم و چون تلفن رئیس جمهور رو ندارم که زنگ بزنمُ از همین جا (پشت میزم) از رئیس جمهور درخواست دو جور الگو دارم . اولی اینکه جوونی مثل من که بدبختانه والدینش حلال و حروم یادش دادن چطور می تونه تو زندگی به یه حداقلی برسه بدون اینکه از دیفالت مردم بالا بره؟ حالا اینکه حداقل ما یه کم حداکثره یه بحث دیگه است . دومی هم مدتهاست هوس یه دشداشه سفید کردم اگه می شه الگوش رو بدن بدم به مادرم زحمتش رو بکشه . چون تو هیچ بوردایی پیداش نکردم.

ابی

این مطلب مربوط به اون خواننده نیست. اصلا نمی دونم بنویسم یا نه. یه دوست چند ساله که نمی دونستم کیه. الان می دونم؟ نمی دونم. ابی . خاله سمج وار کشفش کرد . باهاش حرف زدم. همونجوریه . تنها کسی که فکر می کردم درد زیرپوست جفنگیاتم رو می فهمه اون بود. حالا ولی . . . خوب دکتره. آدم حسابیه و دردناکتر این که می گه اگه سالها مفقود الاثر بوده برای اینه که می ترسیده ما از شناختنش کپ بزنیم . فکر کردم زیاد. اگه اینجا کسی بنویسه توی دنیای وبلاگستان حتما تراویده از خودشه دیگه . از مریخ که نیومده . پس چه اهمیتی داره که چیکاره باشه. اصلا شاید اینا رو هم نباید می گفتم . فعلا که وعده یه شام عقب افتاده چند ساله رو بهم داده. می بینمش . شاید بازم براتون ازش گفتم .

فعلا بای - زت مزید

+ نوشته شده توسط امیر براندو در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 0:30 قبل از ظهر |

قاچ اول- سلام.

قاچ دوم- تصویر زیر رو ببینید . این تصویر پشت تبلیغ یه رستوران بود که کارتش رو انداخته بودن تو خونه مون . چرا هنوز بعضی از مردم ذهنیتشون مربوط به دهه سی می شه ؟ گاهی از شغلم (با شلغم اشتباه نشه) بدم میاد . ولی چه باید کرد ؟

نمونه یک کار تبلیغاتی در زمان تیرکمون شاه

قاچ سوم- من پس پسکی می رم. بعد از این همه سال کار تازه کلاس طراحی اسم نوشتم . 

قاچ چارم- این بابا برگشت . ما که رفتنشو باور نکردیم و هرگز و عمری لینکش رو بر نداشتیم . حتی وقتی که رو هوا بود . آدما پس از تجدید قوا و کسب انرژی قابل بررسی می شن . چه برسه به این داریوش که تحت هر شرایطی حرفاش چسبناکه. بخونین و حالشو ببرین.

قاچ پنجم- کی فکر می کرد . رپرهای ایرونی با اون کلمات قصارشون که حتی تو نقطه چین هم نمی شه نوشت برن وسط نشریه ها . چلچراغ با هیچکس مصاحبه کرده بود . آینده نو و اعتماد هم یه بررسی جامع راجع به رپ زیرزمینی ایران داشتن .

قاچ ششم- داشتم واسه دو تا از دوستام که مزدوج شدن یه کلیپ می ساختم بعنوان هدیه. دنبال یه موسیقی خوب می گشتم . عجیب بود. خبری از عشق نیست. آدما یا حالشون بده٬ یا درجه تبشون روی هزار و سیصده٬ یا خیالی نیست٬ یا همه دنیا دروغه یا . . . اوضاع بی ریخته. چرا همه تو آهنگا ناله می کنن ؟ من بعنوان کیشمیشی ترین پسر بلاگستان رسما اعلام می کنم اوضاع به این بدیا که می گن هم نیست.

قاچ آخر- بابای یکی دیگه از دوستام هم مرد . این تلنگرا هرکدوم یه هفته منو می بره تو شوک . عصبی ام می کنه و یادم می اندازه چقدر وقت کم دارم برای جبران .

قاچ پیوست- شدیدا احتیاج به یه مسافرت جمع و جور دارم . مدارس باز شه که شمال خلوت شه من غیب خواهم شد .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 1:7 قبل از ظهر |

این کاریکاتور در تاریخ ۸ دی ۱۳۷۹ در هفته نامه گل آقا چاپ شد. از کشفیات برادر کوچیکمه . انیشتن . به نظر شما هموطنان آذری زبان در اون زمان چه تعداد بانک و فروشگاه و اتومبیل و غیره رو آتیش زدن ؟

 بیلمیرم در قرون و اعصار گذشته !

من بمیرم و کور بشم واسه مانا که همچنان پیش عربا مشغول نی نوازیه !

بند اول- آااااااااااااخ چه حالی کردم . تیمی که آرژانتین عزیز رو اونجوری پنچر کنه حقشه که تو دقیقه ۱۱۹ بره قاطی باقالیا . دمت گرم ایتالیا . زنده باد پیتزا . مرگ بر مرسدس بنز .

بند دوم- به نظر شما یک انسان واقعی تا چند وقت می تونه با روزی ۲ الی ۳ ساعت خواب زنده بمونه؟ امروز ساعت هفت و نیم صبح خوابیدم . ۱۰ پاشدم . من زنده می مونم ؟ ادامه این داستان را در قسمت بعد ملاحظه فرمایید.

بند ناف- اونقدر فیلمای خوشگل گرفتم و دیدم که خسته می شین اگه بگم. بعضیاشو لیست می کنم اگه دوست داشتین ببینین : نجات سرباز رایان، ملاقات با فاکرها، اگه می تونی منو بگیر، تصادف، جیا، دانی براسکو، زندگی زیباست، راننده تاکسی، سینما پارادیزو، مونیخ، یو ترن و . . . خداییش اگه کسی رو گیر بیارین دی.وی.دی زیر نویس با جلد بده ۱۲۰۰ تومن هفته ای ۲۰ تا ازش نمی خرین؟ علاقمندان می تونن آدرسشو ازم بگیرن.

بند رخت- قباد شیوا، قباد شیوا، قباد شیوا . . . . فقط همین. یاد گرفتن از این آدم حس غریبی داره.

بند انفرادی- شهر در امن و امانه . شما هم سلامت باشین و زیاده عرضی نیست. راجع به طول هم ما کی باشیم که قضاوت کنیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر براندو در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 3:0 قبل از ظهر |

ما باختیم !

همین .

اگر علی کریمی اوراق نبود .

اگر نیکبخت واحدی دم حجله مصدوم نمی شد .

اگر نکونام بجای قر و فر و ژل مالیزاسیون عین آدم بازی می کرد .

اگر حسین کعبی نصف قدیمش بود (ببین نصف یه نصفه چه شود) .

اگر هاشمیان بجای قر و اطوار توپ به اون مامانی رو چپونده بود تو گل .

اگر مهدوی کیا خواب نما نشده بود که قراره با شوتهای پشمکی گل بزنه  .

اگر علی دایی سر پیری می رفت خونه سالمندان و بی خیال تیم ملی می شد .

اگر عابدزاده با ۳۵٪ بینایی یا یه گونی سیب زمینی خلال جای میرزاپور تو دروازه بود .

اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم می دادن ٬ الان هنوزم تو خیابون بودیم و داشتیم می ترکوندیم .

حیف شد ! دیگه اشک و سیگار و مشت به دیوار هم حالم رو جا نمیاره . امشب درجه تبم روی هزار و سیصد و هشتاد و پنجه !

دعا بفرمایید .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 1:34 قبل از ظهر |

     انسانها به دو دسته تقسیم می شوند . گله مند و غیر گله مند . گله مندها خودشون دو دسته اند . گله مند ژنتیکی و گله مند غیرژنتیکی . من یک گله مند غیرژنتیکی هستم . یعنی هرچند سال یک بار گله دونم پر می شه و می شه اینی که الان می خونین .

     آقا دیگه نمی خوام ببخشم . اشکالی داره ؟ می خوام راضی نباشم . اشکالی داره ؟ چرا هر کی تو رفاقت، تو تجارت، از رو بلاهت -خودمو می گما- باید بماله به ما و بره . نه جدا . مگه من تو رفاقتهام کم می ذارم ؟ مگه پاکار همه نیستم . مگه درددل گوش نمی کنم . مگه اگه داشته باشم خرج رفیقام نمی کنم ؟ مگه اگه کسی رو دوس داشته باشم نصف جیبم مال اون نیس؟ -از ۲۰۰۰ تومن تا ۱۰۰۰۰۰ تومن- پس چرا ؟ چرا رفیقای من وقتی که نیاز دارم بهشون نیستن ؟ دختر و پسر هم نداره ها . بنظرم بنظر هم یک ببوگلابی میام . بازم رفاقتای قدیم که علی رغم گذشت سالیان و غبار ایام و سخن دوستان سر جاشه ولو در حد حالم چطوری . در اینجا و از اینجا و در همین جا به همه اعلام می کنم که حسابگری خصیصه اصلی من در سال آینده خواهد بود . تو همه چیز . غیر از عشق که اون رو هم خرج هر کسی نمی کنم . عشق فضایی و ماورایی و خدایی و زمینی و جنسی و اینا هم نداریم . تموم شد عزیز برادر . همه جورشو دیدم و خلص من جمیع المشکلات . پرنده ها می پرن . پس بپرین و خوش باشین -شعر از سهراب سپهری- زین پس بجای واژه امیر بفرمایید ماشین حساب . ما اینیم .

     موخره : خاصیت ما ایرانی ها - نخ سوزن علی دایی و من- شعار دادنه . این خزعبلات رو هم بذارین پای شعارهای آخر سال . بهتر از این بود که سال جدید رو با اینا شروع کنم . ما همون خری خواهیم بود که بیدیم .

     جمع بندی امسال هم بمونه واسه سال بعد و اینم تبریکات ما به مناسبت سال نو ایرونی .

 

سال نو مبارک بی حرف پیش !

تا سال بعد شاد باشید و شاد کنید . زت مزید .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 2:31 قبل از ظهر |

فصل اول - با توجه به هشدارهای پیاپی مقامات ذیربط در مورد خودداری از خریدن ماهی قرمز بعلت شیوع بیماریهای خطرناک در میان این قشر مظلوم جامعه و صحبتی که من از رادیو در مورد خرید ماهیهای معتبر شنیدم٬ راهکارهایی برای شناسایی ماهی قرمزهای مجاز و معتبر پیشنهاد می دهم :

۱- پخش دو نوع موسیقی بصورت لوس آنجلسی و مجاز باغیرت . در صورتی که ماهی اقدام به حرکات موزون نسبت به موسیقی نوع دوم کرد ٬ مجاز است و بخریدش .

۲- درخواست ارائه کارت شناسایی عکس دار ٬ گواهینامه ٬ کارت پایان خدمت یا رونوشت سند ازدواج . کپی قابل قبول نمی باشد . اگر اینارو داشت ٬ مجاز است و بخریدش .

۳- شستشوی ماهی قرمز کوچولو با مسواک یا فرچه همراه با اسید یا تینر تا از اصل بودن رنگش مطمئن شویم . مراجعه به شماره شاسی نیز توصیه می شود .

۴- وغیره . . .

در پایان اضافه می کنم که انرژی هسته ای ٬ حق مسلم ماست .

فصل دوم- وقتی قراره تحولی ایجاد کنی باید کلا ایجادش کنی از فرق سر تا بند کفش . پس ما هم بعد از گذشت سه سال و اندی (یا کوروس نمی دونم) رفتیم موهامون رو کوتاه کردیم که به قاعده دوبند انگشت ازش مونده . لاکردار سن ما از ۲۹-۲۸ یهو شد ۲۲-۲۱ و خلاصه ما شدیم گوگوری مگوری و جیگرطلای فقا .

نتیجه اخلاقی : قبل از هرگونه اصلاحات در مورد گام به گام بودن آن با رئیس جمهور محبوب سابق مشورت نمایید .

فصل پاییز- سال جدید سال متفاوتی خواهد بود . باز دم عید شد و ما شروع کردیم به وعده دادن به خودمون . اینجوریاس دیگه و حرف مرد یکیه . حتی اگه بریم شورای امنیت .

فصل همیشگی - شاد باشید حتی اگه شده زورکی !

+ نوشته شده توسط امیر براندو در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 0:32 قبل از ظهر |

- ابتدا یک ظرف به قول فرانسویا پیرکس برداشته و جداره داخلی آن را به روغن آغشته می کنیم . پس از آن بصورت متناوب لایه هایی از چیپس خلال٬ کالباس ریز شده و پنیر پیتزای ورقه ای می ریزیم تا ظرف پر شود (اضافه کردن ادویه تند به میزان کافی توصیه می گردد) . پس از آن ظرف را به مدت ۴ تا ۵ دقیقه در مایکروفر قرار می دهیم تا زمانی که رنگ لایه رویی پنیر پیتزا به رنگ طلایی متمایل شود . چیپس و پنیر شما آماده است . نوش جان .

- بخش بالا رو نوشتم واسه اینکه همه اش فکر می کنم نوشتن صرف اراجیف شخصی و خصوصی به منظور اینکه یه سال دیگه نیگاش کنم و بگم اوخ اوخ و واخ واخ که چه جوریا بوده و نوستالوژیک خونم فوران کنه (جمله رو) بی فایده است و سودی به حال شما نداره . پس طرز تهیه تنها غذایی که بلد بودم (اینم شد غذا؟) رو براتون نوشتم که نگین این طرف شخصی نویسه و صد البته منظوری برداشت نشه از حرفام که اصلا تو مخم نیس .

- یه روز ده دوازده سالم بود . من بودم و اکبر صیادی و آقا خیرا... (شبگرد کوچه مون) . پسر حاج آقا کوهی داشت با موتور میومد و یکی از ایش پسرای محل با ماشین زد و ترکوندش . جوونمرگ شد خدابیامرز . پسر خوبی بود . ولی وقتی تا عصر ما سه تا ماجرا رو واسه این و اون می گفتیم ٬ آقا خیرا... بخش پلیس بازی ماجرا رو می گفت و دستگیره کردن ضاربان رو ٬ اکبر از بخش اکشن ماجرا و خط ترمز و استالونه و باقی قضایا و تصویری که برای من مونده بود یه صورت خونی و له شده بود و باعث شد تا مدتها خواب راحت نداشته باشم . یه ماجرا تو یه لحظه و سه تا برداشت . پس چرا دلخور می شم از تفسیرایی که از کارام می شه در حالی که اصلا منظورم اونی نبوده که می گن ؟

- قدیما یه دوستی می گفت زندگی یه دایره است که توشیم . تو به دنبال اون ٬ اون به دنبال کس دیگه و من به دنبال تو و قس علیهاذا . به سختی از دایره اومدم بیرون . ولی بیرون دایره بودن و تنها بودن هم عجب سخته ها . چرا کسی نیست ؟

شاد باشید .

+ نوشته شده توسط امیر براندو در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 8:7 قبل از ظهر |

سلام

آقا عجب ایامیه . یلدا ٬ کریسمس ٬ مبارک بادا ٬ ترافیک دود ٬ نم نم بارون عشقولانه ٬ همه شون باهم مبارک !

حکم : دیدین گفتم (کی گفتم؟) . داش مسعود بالاخره ترکوند . نه جون من حکم رو دیدین ؟ پولاد کیمیایی . لیلا خانوم . خسرو . عزت . . . چه کرد استاد . بالاخره بعد از سلطان یه فیلم ساخت دوباره که منتقدا رو انداخت به جون هم . مسعوده دیگه . به نظرم بهترین فیلم مسعود باشه تو ۱۰ سال اخیر . دیدنش رو به عموم همسن و سالان نیازمند به خالی کردن خشم توصیه می کنم .

مکس : سامان مقدم و لشگری از ستاره ها . دستیار کیمیایی بودن چنین نتیجه ای داره . به نظرم بهتر از مرد عوضی و جدا دیدنش رو توصیه می کنم به امت همیشه در صحنه . پس از مدتها دو ساعتی رو تو سینما حال می کنین و به هیچ عنوان هم یاد بدهکاریا و بدبختیاتون نمی افتین . اگه بخوام اسم ببرم کیا توش خوبن طولانی می شه . فقط امیر جعفری اونجا که ادای مایلی کهن رو در می آورد . . . آی خندیدم !

هری پاتر : واسه اینکه قسمت شیشمش رو بخونم (با این هم تاخیر) نشستم از اولین جلدش خوندم . تقریبا یه هفته ای طول کشید .و به نظرم اومد کتاباش زیادی شبیه نگاه ما ایرانیست . حداقل تو ۵ جلد اول . آدما یا سیاه سیاهن و یا سفید سفید .

اوضاع : فعلا تو این مملکت همین که بتونی به نفس کشیدن ادامه بدی خودش کلیه (این کلیه با اون کلیه که از اعضای بدنه و دو تاش تو بدن موجوده زمین تا آسمون توفیر داره ها) . پس به کوری چشم استکبار جهانی ما همچنان نفس خواهیم کشید .

کار : به نظرم شغل ما (تبلیغات) شاغول وضع اقتصادی مملکته و باید عرض کنم که کلا شاغول رو باید گذاشت تو انباری رفت واسه ددر . ما پشیمونیم . اصلا مفیدتره همون پول نفت رو تو پاکت در بسته بیارن ماه به ماه بذارن سر سفره هامون و خلاص . چه کشکی . چه پشمی ؟ کشک دامداران . پشم بز .

والسلام.

+ نوشته شده توسط امیر براندو در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin